
امروز روند متولد شد
امروز روند متولد شد.
نوشتن این جمله برایم یک مقدار عجیب است.
چون از یک طرف واقعاً امروز چیزی شروع شده و از طرف دیگر، تقریباً هیچچیزش از امروز شروع نشده.
Ravand Studio نتیجهی سالها تجربهی من و مهدی است.
سالهایی که هر کدام جاهای مختلفی کار کردیم، چیزهای مختلفی ساختیم، با آدمهای مختلفی همراه شدیم، اشتباه کردیم، دوباره ساختیم و کمکم فهمیدیم چه جور کاری را بیشتر دوست داریم.
بخشی از این مسیر را هم کنار هم گذراندیم.
و حالا بعد از نزدیک به ده سال تجربهی جمعشده بین ما، تصمیم گرفتیم همهی این چیزهای پراکنده را زیر یک پرچم جمع کنیم.
اسمش را گذاشتیم:
روند.
راستش یک مقدار بچهمان است
شاید برای یک متن معرفی Business جملهی عجیبی باشد، ولی راستش من روند را فقط یک شرکت یا Studio نمیبینم.
یک جورهایی بچهی من و مهدی است.
چیزی که مدتها دربارهاش حرف زدیم.
ایدههایش را بالا و پایین کردیم.
اسمهای مختلف دیدیم.
دربارهی اینکه چه باشد و مهمتر از آن، چه نباشد، زیاد حرف زدیم.
سایتش را ساختیم.
هویتش را شکل دادیم.
روی کلمههایش حساس شدیم.
گاهی سر یک جمله چند بار برگشتیم.
گاهی چیزی که فکر میکردیم عالی است فردایش دیگر دوست نداشتیم.
و کمکم از بین تمام این تصمیمهای کوچک، چیزی شکل گرفت که حس کردیم واقعاً مال خودمان است.
نه به این معنی که قرار است فقط برای خودمان نگهش داریم.
اتفاقاً برعکس.
دوست داریم بزرگش کنیم.
آدمهای جدید واردش شوند.
پروژههای بیشتری از دلش بیرون بیاید.
اشتباه کند.
تغییر کند.
چیزهای جدید یاد بگیرد.
و چند سال دیگر وقتی به امروز نگاه میکنیم، احتمالاً خیلی با چیزی که الان هست فرق کرده باشد.
فکر کنم این دقیقاً چیزی است که از روند میخواهیم.
چرا روند؟
اسمش برایمان مهم بود.
چون هرچه بیشتر کار کردیم، بیشتر فهمیدیم تقریباً هیچ چیز خوبی یکشبه ساخته نمیشود.
نه Product.
نه Business.
نه Team.
و احتمالاً نه حتی خود آدم.
همهچیز یک روند دارد.
شروع میکنی.
چیزی میسازی.
اشتباه میکنی.
اندازه میگیری.
یک جا متوجه میشوی چیزی که ماهها به آن مطمئن بودی اشتباه بوده.
برمیگردی.
دوباره میسازی.
بعضی چیزها جواب میدهند.
بعضی نه.
آدمهای جدید وارد مسیر میشوند.
بعضی آدمها از مسیر خارج میشوند.
و هر بار یک لایهی دیگر به چیزی که داری میسازی اضافه میشود.
اسم روند برای ما دقیقاً همین حس را داشت.
نه یک نقطه.
نه یک Launch.
نه یک نتیجهی نهایی.
یک مسیر که قرار است مدام ادامه پیدا کند.
چیزهایی که در رزومه نوشته نمیشوند
اگر بخواهیم تجربهی من و مهدی را روی کاغذ بیاوریم، احتمالاً میشود دربارهی Technology، Product، Development، Infrastructure، AI، Marketing، Growth و چیزهای دیگری نوشت.
ولی واقعیت این است که بخش مهمی از چیزی که امروز با خودمان به روند آوردهایم، اصلاً در CV نوشته نمیشود.
شبهایی که یک Deploy خراب شده.
پروژهای که آنقدر خوب که فکر میکردیم پیش نرفته.
Featureای که ساختیم و کسی استفاده نکرد.
آدمی که استخدام کردیم و انتخاب درستی نبود.
Processای که با کلی اطمینان طراحی کردیم و بعد فهمیدیم فقط کار همه را سختتر کرده.
جلسهای که با یک مسئله شروع شده و آخرش فهمیدیم سؤال اصلی چیز کاملاً دیگری بوده.
و البته لحظههای خوب.
وقتی چیزی که مدتها ساختهای بالاخره کار میکند.
وقتی اولین کاربر واقعی از آن استفاده میکند.
وقتی یک نفر وارد تیم میشود و میبینی حضورش همهچیز را بهتر کرده.
وقتی تیمی که مدتها برای ساختنش تلاش کردهای بالاخره بدون اینکه لازم باشد بالای سرش بایستی، خودش جلو میرود.
فکر میکنم تجربه بیشتر از اینکه حاصل تعداد سالهای کار باشد، جمع همین لحظههاست.
و روند قرار است حاصل همین تجربهها باشد.
دست آدمها را بگیریم
وقتی دربارهی اینکه روند دقیقاً چه کاری قرار است انجام دهد حرف میزدیم، بارها رسیدیم به یک عبارت خیلی ساده:
دست گرفتن.
دوست نداریم فقط یک Brief بگیریم، پروژهای بسازیم، Invoice بدهیم و برویم سراغ پروژهی بعدی.
حداقل چیزی که الان در ذهنمان داریم این نیست.
دوست داریم کنار آدمها و کسبوکارها قرار بگیریم.
بفهمیم واقعاً چه مشکلی دارند.
گاهی چیزی بسازیم.
گاهی چیزی را نسازیم.
گاهی Technology را عوض کنیم.
گاهی Marketing را.
گاهی یک Process را درست کنیم.
و گاهی اصلاً مشکل هیچکدام از اینها نیست.
گاهی مسئله فقط این است که آدمهای درست هنوز کنار هم قرار نگرفتهاند.
این بخش برای من خیلی مهم است.
آدمها شاید مهمتر باشند
هرچه جلوتر رفتهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که ساختن Technology بعضی وقتها از ساختن Team سادهتر است.
برای Technology معمولاً بالاخره Documentation پیدا میکنی.
Error Log داری.
میتوانی Debug کنی.
میتوانی نسخهی دیگری امتحان کنی.
آدمها اینطوری نیستند.
آدم مناسب پیدا کردن سخت است.
اینکه بفهمی چه کسی برای چه نقشی مناسب است سخت است.
اعتماد ساختن سخت است.
Communication سخت است.
اینکه چند آدم خوب را کنار هم بگذاری و واقعاً تبدیل به Team شوند، خیلی سختتر از چیزی است که روی کاغذ به نظر میرسد.
ولی وقتی اتفاق میافتد، همهچیز فرق میکند.
برای همین یکی از چیزهایی که دوست داریم روند در آن جدی باشد، Team Building است.
نه فقط اینکه برای یک کسبوکار Product بسازیم.
کمک کنیم آدمهایی را پیدا کند که بتوانند آن Product را ادامه دهند.
ساختار شکل بگیرد.
Process ساخته شود.
دانش داخل تیم بماند.
و یک روزی اگر ما نبودیم، چیزی متوقف نشود.
راستش حتی فکر میکنم اگر یک کسبوکار برای همیشه به روند وابسته بماند، کارمان را کامل انجام ندادهایم.
دوست داریم کمک کنیم قویتر شود، نه وابستهتر.
ریشههایی که دیده نمیشوند
وقتی داشتیم هویت روند را شکل میدادیم، مفهوم درخت کمکم وارد همهچیز شد.
ریشه.
تنه.
شاخه.
حلقههای رشد.
هرچه بیشتر جلو رفتیم، بیشتر حس کردم این استعاره واقعاً به چیزی که داریم میسازیم نزدیک است.
یک نهال وقتی از خاک بیرون میآید، آن روز شروع به وجود داشتن نکرده.
مدتها قبل از اینکه دیده شود، زیر زمین مشغول ساختن ریشه بوده.
روند هم برای من همین است.
امروز دیده شده.
امروز سایتش بالا آمده.
امروز اسمش را مینویسم.
ولی ریشههایش خیلی قبلتر شکل گرفتهاند.
در اولین پروژهها.
اولین مشتریها.
اولین تیمها.
اولین اشتباهها.
آدمهایی که ازشان چیز یاد گرفتیم.
چیزهایی که ساختیم.
چیزهایی که خراب کردیم.
و تمام تجربههایی که حالا با خودمان آوردهایم.
شاید به همین خاطر تصویر نهال برایم بیشتر از یک Logo است.
روند امروز از خاک بیرون آمده، ولی ریشههایش تازه نیستند.
نمیدانیم دقیقاً چه شکلی میشود
و راستش این قسمت را دوست دارم.
میتوانم الان بنویسم برنامهی پنجسالهی روند چیست.
چند نفر میشویم.
روی چه پروژههایی کار میکنیم.
چه سرویسهایی خواهیم داشت.
ولی واقعیت این است که نمیدانم.
یک جهت کلی داریم.
میدانیم چه جور آدمهایی دوست داریم باشیم.
میدانیم چه جور پروژههایی را دوست داریم بسازیم.
میدانیم دوست نداریم تبدیل به چه چیزی شویم.
ولی جزئیاتش؟
احتمالاً خیلی چیزها عوض میشود.
شاید دو سال دیگر تیم خیلی بزرگتری داشته باشیم.
شاید کوچک بمانیم.
شاید یک Product از دل روند بیرون بیاید.
شاید بخشی از کاری که امروز انجام میدهیم دیگر وجود نداشته باشد.
و فکر میکنم اشکالی ندارد.
قبلاً هم نوشته بودم که تقریباً هیچ Product خوبی از روز اول شبیه نسخهی نهایی خودش نبوده.
دربارهی روند هم همین حس را دارم.
نمیخواهیم از روز اول کامل باشد.
میخواهیم بزرگش کنیم.
امروز
امروز حس خوبی دارم.
از آن حسهایی که شاید هنوز خیلی اتفاق بزرگی نیفتاده، ولی خودت میدانی یک چیز مهم برایت شروع شده.
سایت بالا آمده.
اسم انتخاب شده.
هویت شکل گرفته.
اولین نسخه بیرون است.
و حالا چیزی وجود دارد که تا دیروز بیشتر بین حرفهای من و مهدی بود.
حالا اسم دارد.
خانه دارد.
و کمکم قرار است آدمهای دیگری هم وارد داستانش شوند.
نمیدانم چند سال دیگر روند کجاست.
ولی خیلی دوست دارم چند سال بعد برگردم و این نوشته را دوباره بخوانم.
ببینم چقدر تغییر کرده.
چند نفر واردش شدهاند.
چند چیز ساختهایم.
چند بار اشتباه کردهایم.
و این نهالی که امروز از خاک بیرون آمده، چقدر بزرگ شده.
فعلاً فقط میخواهم این روز را ثبت کنم.
امروز روند متولد شد.
و من و مهدی میخواهیم بزرگش کنیم.